رضا قليخان هدايت

729

مجمع الفصحاء ( فارسي )

214 خسروى بخارايى و هو شيخ جمال الدّين ابو المشاهد گويند چون معاصر ملك خسرو بوده به نسبت او خسروى تخلص نموده ، از اشعار اوست : آب‌رويت را چمن از تحفه بر رخ مىزند * خاك كويت را فلك از ديده بر سر مىكشد گوهر نوشين تو در لعل لؤلؤ مىنهد * سوسن سيمين تو از لاله عنبر مىكشد مشك عنبر بيز تو بر ماه چوگان مىزند * لعل شكربار تو از پسته شكر مىكشد وارث تخت شهى خسرو ملك خورشيد ملك * آن جهاندارى كه چترش سعد اكبر مىكشد شهريارى كز صفت ملكش دوعالم مىسزد * تا جدارى كز شرف تختش دو پيكر مىكشد حلقه بهر خدمت او گوش خاقان مىكند * غاشيه بر خدمت او دوش قيصر مىكشد و له ايضا زلف آن زيبارخ شيرين‌لب بيدادگر * هر زمان لعبى كند بر عارض آن سيم‌بر گاه گردد چون شبى رقاص بر اطراف روز * سيم پوشد در عبير و مشك پاشد بر قمر گه گره بندد ز عود خام بر رنگين سمن * گه زره بافد ز مشك ناب بر سيمين سپر